X
تبلیغات
دلتنگي هاي عاشقونه



 
معادله ریاضی مخصوص افراد عاشق (عکس) - www.taknaz.ir
فکر کنید 














.
.
.
.
.

اگه یه كم با احساس باشی میفهمی !!

 

معادله ریاضی مخصوص افراد عاشق (عکس) - www.taknaz.ir



سهیل

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 17:59 |- پرنیا و سهیل -|


معنی واقعی عشق !!!
معنی واقعی عشق !!!


سرباز قبل از اینكه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: 
 ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی
 خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم كه می خواهم او را با خود به خانه بیاورم)).

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با كمال میل مشتاقیم كه او را ببینیم)).

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است كه باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ 
بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یك دست و یك پای خود را از دست
 داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی كند)).

پدرش گفت: ((ما متاسفیم كه این مشكل برای دوست تو به وجود آمده است. 
ما كمك می كنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا كند)).

پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم كه او در خانه ما زندگی كند)). آنها در جواب گفتند: 
((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان
 هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی 
و او را فراموش كنی)).

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع كرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورك به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه 
سقوط از یك ساختمان بلند جان باخته و آنها مشكوك به خودكشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورك پرواز كردند و برای شناسایی جسد
 پسرشان به پزشكی قانونی مراجعه كردند.

با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حركت ایستاد.

پسر آنها یك دست و پا نداشت.

حتی زمانی كه تردید داریم قلب ما در یقین است.

                             
                                                                                                                                         سهیل



شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 17:57 |- پرنیا و سهیل -|

عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند

هر داغی یک روز سرد می شود ، ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . . .

دوستت دارم

سهیل


جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:46 |- پرنیا و سهیل -|


سیب هنوز هم شیرین است

هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد ، شیطان بهانه بود

سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:21 |- پرنیا و سهیل -|


کـوتـاه مـی گـویـم دوسـتت دارم اما

از دوست داشـتـنـت کـوتـاه نـمـی آیم . . .

سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:19 |- پرنیا و سهیل -|


درخت دوستی رو با قلب میکارن نه با دست !

تو را من با قلب دوست دارم نه با حرف  . . .

سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:18 |- پرنیا و سهیل -|


از دونفر همیشه بترس:

کسی که هیچ چیز برای از دست دادن ندارد

و کسی که به هیچ چیزی اعتقاد ندارد

سهیل



جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:13 |- پرنیا و سهیل -|


میگن:خدا آدمایی رو که خیلی دوست داره زیاد امتحان میکنه!

اینطوری که من حساب کردم خدا "دیوونه ی" منه!!!


سهیل



جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:11 |- پرنیا و سهیل -|

دنیا اونقد کوچیکه

که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی

ولی اونقدر بزرگه

که اونی که دلت میخواد رو هیچوقت نمیبینی


سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:4 |- پرنیا و سهیل -|


به کودکی گفتند: عشق چیست؟ گفت : بازی
 به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی
 به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت 
به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر
 به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت آهی کشید و سخت گریست 
به گل گفتند: عشق چیست؟ گفت : از من خوشبو تره
 به پروانه گفتند: عشق چیست؟ گفت :از من زیبا تره
 به اتش گفتند عشق چیست؟ گفت: از من سوزنده تره


سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 16:2 |- پرنیا و سهیل -|


اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی
اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی
تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، 
حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم


سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 15:36 |- پرنیا و سهیل -|

خوب است که آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی

آنقدر ورزش کنی که نیرومند باشی

آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی

و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی



سهیل

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 15:32 |- پرنیا و سهیل -|

من با عشق آشنا شدم...

و چه کسی این چنین آشنا شده است؟؟؟

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود...

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم....

و هنگامی تشنه ی آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا


سهیل

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 20:43 |- پرنیا و سهیل -|

کاش به خودمان قول بدهیم

وقتی عاشق شویم که

 " آماده ایم"

نه وقتی که

" تنهائیم"

سهیل

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 20:35 |- پرنیا و سهیل -|


گفتم دوستت دارم،نگاهی به من کرد و گفت چدتا؟دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم

اما اون به کف دستام نگاه میکرد که خالی بود.


سهیل


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 15:36 |- پرنیا و سهیل -|

چشمانم در آسمان

به جستجوی آخرین ستاره ی شب است

و میرم به اوج، کنار او

ستاره ای که در سپهر آرزو

یگانه تقدیر من است


سهیل


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 15:21 |- پرنیا و سهیل -|


نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، درک کن چه حسی دارم ، همیشه میمانم مال تو...
کاش میشد سهم من از با تو بودن تنها آرامش و عشق باشد نه دلتنگی و انتظار...
هر گاه نیستی و دلتنگ توام نامت را در دلم زمزمه میکنم ، اینگونه است که آرام میشوم ، دلم را راضی میکنم و اینگونه روزهای دلتنگی را سر میکنم
دلم به سوی آسمان دلتنگی پر میکشد در میان میگیرد یاد تو را ، درد دل میکند با خاطره هایت ، تکرار میکندحرفهایت ، حرفهایی که تو همیشه با دلم در میان میگذاری ...
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای دور شوم از تو ، نشسته ام بر روی ابرهای خیالت ، و در رویاهای تو سیر میکنم آسمان دلتنگی ام را....
نه عزیزم نمیتوانم لحظه ای در فکر تو نباشم ، هیچگاه فکر نکن که در حال فراموش کردن تو باشم
درست است که روزها میگذرد، چه زود آسمان تاریک امشب ، روشنی فردا میشود اما نمیگذرد ، نمیگذرد ، نمیگذر هیچگاه آن عشقی که در قلبم نسبت به تو دارم ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود ، تمام نمیشود هیچگاه آن احساسی که به تو دارم...
هر چه دوست داری از من بخوا جز فراموش کردنت ، اگر میخواهی بروی برو اما من هستم ، آنقدر میمانم تا ماندنم مرا یاری کند ، تا دوای عشقت مرا درمان کند...
میمانم و میمانم تا لحظه مرگم ، آنقدر عاشقت میمانم تا لحظه از دنیا رفتنم قصه عشق مرا بنویسند...
نه عزیزم به این خیال نباش که روزی سرد شوم ،جانم را از من بگیرند با تو دوباره زنده میشوم ،دنیا را از من بگیرند با تو دوباره صاحب دنیا میشوم ....
هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد، میدانی که قلبم بی تو میمیرد،تو در قلبمی و هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد....


سهیل

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 15:13 |- پرنیا و سهیل -|


زندگی شبیه شعریست،

قافیه هایش با من،

" تو"

فقط ردیف باش !


سهیل

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 15:5 |- پرنیا و سهیل -|

شــک نکــــن ...!

" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,

" گذشتــــه ام " جلویــــش زانــو بزنــــد ...!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه ,

به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت "لعنـــت " بفـــرستـی


(پرنیا)



پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 14:51 |- پرنیا و سهیل -|

مـن ؛

غــم بـرایخـوردن بسیـار دارم

تـو دیگـر بـرایـم لـقمــه نـگیـــــر ...


(پرنیا)

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 14:47 |- پرنیا و سهیل -|

امان از " تقوایی که


با یک


تق


وا


می رود....


                                                                                  (سهیل)


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 0:10 |- پرنیا و سهیل -|


شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود

خیلی از آدمها به تن می کردن


(سهیل)

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 0:3 |- پرنیا و سهیل -|

هر جاي اين سرزميني

باش !

فقط هر روز خنده هايت را برايم پست کن !

قلب من براي تپيدن

نياز به انگيزه دارد ...

(سهیل)


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 23:59 |- پرنیا و سهیل -|

در اوج آسمان به دنبال تو، هرجا میروی باز هم یکی هست به دنبال تو

تویی که در قلب منی و منی که همیشه فدای توام

دیگر به دنبال بهترین ها نیستم،من شیفته ی آن خوبی های توام

سهیل

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 23:53 |- پرنیا و سهیل -|

اگر کسی را نداشتی که به او بیندیشی

به آسمان بیندیش،

چون در آسمان

 کسی هست که به تو می اندیشد...

                                                                                      (سهیل)


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 23:46 |- پرنیا و سهیل -|

می خواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری…

خنده هایم برای توست با تو بودن مرا شاد می کند…
و بی تو بودن مرا گریان…
تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی…
تو با منی چون در قلب منی.قلبم را با دنیا عوض نمی کنم…

چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم…

                                                                                                 (سهیل)



چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 22:51 |- پرنیا و سهیل -|

باران می بارد ! به حرمت کداممان ؟! نمی دانم !
همین اندازه می دانم که صدای پای خداست !
شاید دلی در این حوالی گفته باشد دوستت دارم !


(سهیل)


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 21:31 |- پرنیا و سهیل -|

وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن

به تمام جزئیاتش...
 

به لبخند بین حرف هایش..
 

به سبک ادای کلماتش،
 

به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..
 

به چشم هاش خیره شو..
 

دستهایش را به حافظه ات بسپار...
 

گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند


(سهیل)

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 21:11 |- پرنیا و سهیل -|


درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است 

غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده 

و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته

 و انسانها به دور خویش میگردند

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست

 دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید

 غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
 

درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
 

شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.

"حسین پناهی


(سهیل)

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 21:8 |- پرنیا و سهیل -|

بـه قیمتـــ صــفر " تومــن"


همین کــ


"تـــو" کنـــار "مـــن" باشی


ثروتمــندترین انسانم


(سهیل)



چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 20:45 |- پرنیا و سهیل -|

ϰ-†нêmê§